گل
#۱۶۹٬۹۰۴
mud
گل، لجن، گل آلود کردن، تیره کردن، افترا
slob
گل، لجن، آدم نامرتب و کثیف، آدم کثیف و ژولیده
slobber
گل، لجن، آب دهان، بزاق، گلیز، گریه بچگانه، تلفظ کلمات با جارى ساختن آب دهان، آب دهان روان ساختن، بزاق زدن به، دهان را آب انداختن، داراى احساسات بچگانه مثل بچه بوسیدن یا گریستن
goal
(در فوتبال) دروازه، دروازه بان، مقصد، هدف، گل زدن، هدفى در پیش داشتن
lair
محل استراحت جانور، کنام، لانه، گل، لجن، گل آلود کردن، استراحت کردن، بلانه پناه بردن
silt
لاى، لجن، گل، کف، درده، ته مانده، لجن گرفتن، لیمون
slosh
لجن، گل، غذاى چسبناک، مشروب لزج، در آب چلپ و چلوپ کردن، خود را بالجن و گل ولاى آلودن، ول گشتن
bloom
شکوفه، شکوفه کردن، گل دادنى، به کمال و زیبایى رسیدن
blossom
شکوفه، گل، میوه، گل دادن، داراى طراوت جوانى شدن
inflorescence
(گیاه شناسى) آرایش، وضع گل، گل آذین، شکوفایى
home
خانه، منزل، مرزوبوم، میهن، وطن، اقامت گاه، شهر، بخانه برگشتن، خانه دادن (به)، به طرف خانه home field goal
basket
زنبیل، سبد، درسبد ریختن گیاه شناسی
liberty
آزادى، اختیار، اجازه، فاعل مختارى liberty rudeness