فرهنگ آریان‌پور

گفتن

#۱۶۹٬۷۹۸

معنی‌های انگلیسی
۱

rehearse

گفتن، تمرین کردن، تکرار کردن

۲

tongue it

گفتن، بر زبان آوردن

۳

say

(past: said ; past participle: said) ـ گفتن، اظهار داشتن، حرف زدن، بیان کردن، سخن گفتن، صحبت کردن سخن، حرف، اظهار، نوبت حرف زدن، مثلا

۴

cite

ذکر کردن، اتخاذ سند کردن، گفتن

۵

tell

(past: told ; past participle: told) ـ گفتن، بیان کردن، نقل کردن، فاش کردن، تشخیص دادن، فرق گذاردن، فهمیدن

۶

mouth

دهان، دهانه، مصب، مدخل، بیان، صحبت، گفتن، دهنه زدن (به)، در دهان گذاشتن (خوراک)، ادا و اصول در آوردن

۷

utter

مطلق، به حداکثر، باعلى درجه، کاملاً، جمعاً، حداعلى، غیر عادى، ادا کردن، گفتن، فاش کردن، به زبان آوردن

۸

adduse

ذکر کردن، گفتن، آوردن، ایراد کردن، احضار کردن، به گواهى خواستن، استشهاد کردن

۹

bubble

حباب، جوشیدن، قلقل زدن، حباب برآوردن، (مجازى) خروشیدن، جوشاندن، گفتن، بیان کردن، آبسوار، (مجازى) اندیشه پوچ

۱۰

inform

آگاهى دادن، مستحضر داشتن، آگاه کردن، گفتن، اطلاع دادن، چغلى کردن، آگاه ساختن، مطلع کردن

۱۱

declare

اظهار داشتن، گفتن، اعلام کردن، اعلان کردن، اظهار کردن، شناساندن

۱۲

intimate

مطلبى را رساندن، معنى دادن، گفتن، محرم ساختن، صمیمى، محرم، خودمانى

۱۳

iteration

تکرار، از سرگیرى، گفتن، بازگو

۱۴

utterance

اداء، اظهار، سخن، نطق، گفتن

۱۵

add

افزودن، اضافه کردن، زیاد کردن، جمع کردن، جمع زدن، با هم پیوستن، با خود ترکیب کردن (مواد شیمیایى) ـ

۱۶

bid

(past: bid, bade ; past participle: bid, bidden) ـ فرمودن، امر کردن، دعوت کردن، پیشنهاد کردن، توپ زدن، خداحافظى کردن، قیمت خریدرا معلوم کردن، مزایده، پیشنهاد

۱۷

compose

سرودن، ساختن، درست کردن، تصنیف کردن