گشودن
#۱۶۹٬۷۲۶
unbolt
گشودن (چفت)، باز کردن (چفت)
unfurl
گشودن، افراشتن (پرچم)، بادبان گستردن
unknit
گشودن (گره)، باز کردن گره، وابافتن، وابافته شدن
unlock
گشودن (قفل)، باز کردن
inaugurate
گشودن، افتتاح کردن، بر پا کردن، به راه انداختن، دایر کردن، آغاز کردن
open
باز، آزاد، آشکار، مفتوح، گشوده، سرگشاده، دایر، روباز، بى آلایش، مهربان، رک گو، صریح، درمعرض، بى پناه، بى ابر، واریز نشده گشودن، گشادن، باز کردن، باز شدن، افتتاح کردن، آشکار کردن بسط دادن، مفتوح شدن، شکفتن، روشن شدن، خوشحال شدن
untie
باز کردن، گشودن، حل کردن
unbrace
باز کردن، گشودن (زره و مانند آن)، رها یا آزاد کردن، شل کردن، تضعیف کردن
unhinge
از لولا در آوردن، مختل کردن، باز کردن، گشودن، دچار اختلال مشاعر کردن
untwine
از هم باز کردن، گشودن
untwist
واتابیدن، باز کردن، گشودن، جدا کردن، خار کردن
opening
باز، آزاد، آشکار، مفتوح، گشوده، سرگشاده، دایر، روباز، بى آلایش، مهربان، رک گو، صریح، درمعرض، بى پناه، بى ابر، واریز نشده گشودن، گشادن، باز کردن، باز شدن، افتتاح کردن، آشکار کردن بسط دادن، مفتوح شدن، شکفتن، روشن شدن، خوشحال شدن open unbar
auspicate
به مبارکى افتتاح کردن، گشودن، پیشگویى کردن
crack
کاف، رخنه، ترک، شکاف، ضربت، ترق تروق، ترکانیدن، (شلاق) را به صدا درآوردن، تولید صداى ناگهانى و بلند کردن، شکاف برداشتن، ترکیدن، تق کردن
conquer
پیروزى یافتن بر، فتح کردن، تسخیر کردن
dedicate
اهدا کردن، اختصاص دادن، وقف کردن، پیشکش