فرهنگ آریان‌پور

گشتن - دورچیزی -

#۱۶۹٬۶۸۱

معنی‌های انگلیسی
۱

circuit

(حقوق) حوزه قضایى یک قاضى، دور، دوره، گردش، جریان، حوزه، مدار، اتحادیه، کنفرانس، دورچیزى گشتن، درمدارى سفر کردن، احاطه کردن

۲

encircle

دور گرفتن، احاطه کردن، حلقه زدن، دورچیزى گشتن، در بر داشتن