فرهنگ آریان‌پور

گسترش یافتن

#۱۶۹٬۵۲۲

معنی‌های انگلیسی
۱

outspread

گسترش یافتن، توسعه، بسط، پراکنده

۲

deploy

گسترش، جبهه، گسترش یافتن، بحالت صف درآوردن، قرار دادن قشون

۳

spread

(past: spread ; past participle: spread) ـ پخش کردن، گستردن، فرش کردن، گسترش یافتن، منتشر شدن، بسط و توسعه یافتن، گسترش، وسعت، شیوع، پهن کردن، پهن شدن

۴

circumfuse

به اطراف منتشر کردن، منتشر شدن، گسترش یافتن

۵

stalk

خرامیدن، قدم زدن و حرکت کردن با احتیاط، راه رفتن (ارواح وشیاطین)، کمین کردن، ساق، ساقه، پایه، چیزى شبیه ساقه

۶

develop

توسعه دادن، ایجاد کردن، بسط دادن، پرورش دادن