فرهنگ آریان‌پور

گستردگی

#۱۶۹٬۴۷۹

معنی‌های انگلیسی
۱

span

محدوده، گستردگى، پوشش، اندازه، ظرفیت، وجب، یک وجب، مدت معین، فاصله معین، وجب کردن، اندازه گرفتن، پل بستن، تاق بستن

۲

range

برد، محدوده، حوزه، تغییر کردن، رسایى، چشم رس، تیررس، دسترسى، حدود، خط مبنا، منحنى مبنا، در صف آوردن، آراستن، مرتب کردن، میزان کردن، عبور کردن، مسطح کردن، سیر و حرکت کردن

۳

splay

منبت کارى کردن، باز کردن، گسترده

۴

extent

وسعت، اندازه، فراخى، حد، مقدار، حوزه

۵

stretch

کشیدن، امتداد دادن، بسط دادن، منبسط کردن، کش آمدن، کش آوردن، کش دادن، گشاد شدن بسط، ارتجاع، قطعه (زمین)، اتساع، کوشش، خط ممتد، دوره، مدت

۶

epidemic

همه گیر، مسرى، واگیر، بیمارى همه گیر، عالمگیر، جهانى broadness

۷

dimension

اندازه، بعد، اهمیت، ابعاد dimension extensiveness