فرهنگ آریان‌پور

گزیدن

#۱۶۹٬۳۴۰

معنی‌های انگلیسی
۱

bite

(past: bit ; past participle: bitten) ـ گاز گرفتن، گزیدن، نیش زدن، گاز، گزش، گزندگى، نیش

۲

sting

(past: stung ; past participle: stung) ـ نیش، زخم نیش، خلش، سوزش، گزیدن، تیر کشیدن، نیش زدن

۳

choose

(past: chose ; past participle: chosen) ـ گزیدن، انتخاب کردن، خواستن، پسندیدن

۴

select

برگزیده، ممتاز منتخب، سوا کرده، گزیدن، جدا کردن، انتخاب کردن

۵

selecting

برگزیده، ممتاز منتخب، سوا کرده، گزیدن، جدا کردن، انتخاب کردن select

۶

tag

برچسب، برچسب زدن، علامت زدن، منگوله یا نوار، بند گردان سرود، تهلیل، مثال یا گفته مبتذل، ضمیمه کردن، ضمیمه شدن به، اتیکت چسباندن به، بدنبال آوردن، گرگم به هوا بازى کردن

۷

detail

جزئیات، بتفصیل شرح دادن، جزء، تفصیل، تفاصیل، اقلام ریز، حساب ریز، شرح دادن، بتفصیل گفتن، به کار ویژه اى گماردن، ماموریت دادن

۸

appoint

تعیین کردن، برقرار کردن، منصوب کردن، گماشتن، واداشتن