فرهنگ آریان‌پور

گزارش

#۱۶۹٬۱۸۳

معنی‌های انگلیسی
۱

report

گزارش، گزارش دادن، شهرت، انتشار، صدا

۲

reportage

گزارش، شرح جریان امر، رپرتاژ

۳

bruit

صدا، شایعات، گزارش، سر و صدا، آوازه

۴

action

کنش، کردار، کار، عمل، فعل، اقدام، رفتار، جدیت، جنبش، حرکت، جریان، اشاره، تاثیر، اثر جنگ، نبرد، پیکار، اشغال نیرو هاى جنگى، گزارش، وضع، طرز عمل، (حقوق) اقامه ى دعوا، جریان حقوقى، تعقیب، بازى، تمرین، سهم، سهام شرکت

۵

account

شمردن، حساب کردن، محاسبه نمودن، (حق) حساب پس دادن، ذکر علت کردن، تخمین زدن، دانستن، نقل کردن حساب، صورت حساب، گزارش، بیان علت، سبب، شرح، مسئول بودن

۶

commentary

تفسیر، سفرنگ، تقریظ، رشته یادداشت، (در جمع) گزارش رویداد

۷

wrap up

خاتمه یافتن، به نتیجه رسیدن، تمام شدن، گزارش، خلاصه

۸

hearing

(past: heard ; past participle: heard) ـ شنیدن، گوش کردن، گوش دادن به، پذیرفتن، استماع کردن، خبر داشتن، درک کردن، سعى کردن، اطاعت کردن hear

۹

recital

از بر خوانى، تک نوازى، رسیتال