فرهنگ آریان‌پور

گری کردن - میانجی -

#۱۶۹٬۰۴۲

معنی‌های انگلیسی
۱

mediate

میانى، وسطى، واقع در میان، غیر مستقیم، میانجى گرى کردن، وساطت کردن، پابمیان گذاردن، در میان واقع شدن

۲

stickle

میانجى گرى کردن، مداخله کردن، تردید، سراشیب، آشفتگى

۳

intercede

پا در میانى کردن، میانجى گرى کردن، میانجى شدن، میانه گیرى کردن، وساطت کردن، شفاعت کردن