گروه
#۱۶۸٬۸۵۶
swarm
گروه، دسته زیاد، گروه زنبوران، ازدحام، ازدحام کردن، هجوم آوردن زبان شناسی
pack
بسته، بقچه، بسته کردن، کوله پشتى، دسته، گروه، یک بسته (مثل بسته سیگار و غیره)، یکدست ورق بازى، بسته بندى کردن، قرار دادن، توده کردن، به زور چپاندن، بار کردن، بردن، فرستادن
army
(علوم نظامى) ارتش، لشگر، سپاه، گروه، دسته، جمعیت، صف
bevy
دسته، گروه (دختران)
bunch
خوشه، گروه، دسته کردن، خوشه کردن
class
رده، کلاس، دسته، طبقه، زمره، جور، نوع، طبقه بندى کردن، هماموزگان، رسته، گروه
clinch
محکم کردن، ثابت کردن، پرچ کردن، قاطع ساختن، گروه، پرچ بودن (مثل سرمیخ)
clique
دسته، گروه، محفل
cluster
خوشه، دسته، گروه، سنبله، دسته کردن، جمع کردن، خوشه کردن
assembly
همگذارى، مجمع، اجتماع، انجمن، مجلس، گروه، هیئت قانون گذارى
department
دایره، حوزه، اداره گروه آموزشى، قسمت، شعبه، بخش
phrase
عبارت، تعبیر، اصطلاح، فراز، عبارت سازى، کلمه بندى، سخن موجز، پند و امثال بعبارت درآوردن، تعبیر درآوردن، تعبیر کردن، کلمه بندى کردن phrase دانشگاه
brigade
تیپ، دسته، تشکیلات
caboodle
اسباب سفر، مجموعه