فرهنگ آریان‌پور

گروه

#۱۶۸٬۸۵۶

معنی‌های انگلیسی
۱

swarm

گروه، دسته زیاد، گروه زنبوران، ازدحام، ازدحام کردن، هجوم آوردن زبان‌ شناسی‌

۲

pack

بسته، بقچه، بسته کردن، کوله پشتى، دسته، گروه، یک بسته (مثل بسته سیگار و غیره)، یکدست ورق بازى، بسته بندى کردن، قرار دادن، توده کردن، به زور چپاندن، بار کردن، بردن، فرستادن

۳

army

(علوم نظامى) ارتش، لشگر، سپاه، گروه، دسته، جمعیت، صف

۴

bevy

دسته، گروه (دختران)

۵

bunch

خوشه، گروه، دسته کردن، خوشه کردن

۶

class

رده، کلاس، دسته، طبقه، زمره، جور، نوع، طبقه بندى کردن، هماموزگان، رسته، گروه

۷

clinch

محکم کردن، ثابت کردن، پرچ کردن، قاطع ساختن، گروه، پرچ بودن (مثل سرمیخ)

۸

clique

دسته، گروه، محفل

۹

cluster

خوشه، دسته، گروه، سنبله، دسته کردن، جمع کردن، خوشه کردن

۱۰

assembly

همگذارى، مجمع، اجتماع، انجمن، مجلس، گروه، هیئت قانون گذارى

۱۱

department

دایره، حوزه، اداره گروه آموزشى، قسمت، شعبه، بخش

۱۲

phrase

عبارت، تعبیر، اصطلاح، فراز، عبارت سازى، کلمه بندى، سخن موجز، پند و امثال بعبارت درآوردن، تعبیر درآوردن، تعبیر کردن، کلمه بندى کردن phrase دانشگاه‌

۱۳

brigade

تیپ، دسته، تشکیلات

۱۴

caboodle

اسباب سفر، مجموعه