گرو
#۱۶۸٬۸۲۸
hostage
گرو، گروگان، شخص گروى، (معنى مجازى) وثیقه
mortgage
گرو، رهن، گرونامه، گرو گذاشتن
gage
(gauge =) ـ اندازه گرفتن، گرو گذاشتن، شرط بستن، متعهد شدن اندازه، درجه، وسیله اندازه گیرى، اندازه گیر، گرو، وثیقه، رجز خوانى، مبارزه طلبى
pawn
پیاده شطرنج، گرو، گروگان، وثیقه، رهن دادن، گرو گذاشتن
pledge
در گروگان، گرو، وثیقه، ضمانت، بیعانه، باده نوشى به سلامتى کسى، به سلامتى، نوش، تعهد و التزام، گرو گذاشتن، به سلامتى کسى باده نوشیدن، متعهد شدن، التزام دادن
surety
ضامن، پابندان، کفیل، گرو، وثیقه، اطمینان
deposit
ته نشین کردن، گذاشتن، کنار گذاشتن، ذخیره سپردن، به حساب بانک گذاشتن، سپردن پول، بیعانه، گرو، ته نشین، سپرده، ته نشست
security
ایمنى، امان، امنیت، آسایش خاطر، اطمینان، تامین، مصونیت، وثیقه، گرو، تضمین، ضامن
encumbrance
بار، قید، مانع، اسباب زحمت، گرفتارى، گرو
guaranty
ضمانت، تضمین، وثیقه
guarantee
ضمانت، تعهد، ضامن، وثیقه، سپرده، ضمانت کردن، تعهد کردن، عهده دار شدن