فرهنگ آریانپور
گره گشایی کردن
#۱۶۸٬۸۰۳
untie
باز کردن، گشودن، حل کردن
unwind
(past: unwound ; past participle: unwound) ـ باز کردن، باز کردن از پیچ، کوک چیزى را باز کردن، بى کوک کردن
satisfy
خرسند کردن، راضى کردن، خشنود کردن، قانع کردن
untangle
از گیریا گوریدگى در آوردن، حل کردن
facilitate
آسان کردن، تسهیل کردن، کمک کردن