فرهنگ آریان‌پور

گره‌ گشایی‌ کردن

#۱۶۸٬۸۰۳

معنی‌های انگلیسی
۱

untie

باز کردن، گشودن، حل کردن

۲

unwind

(past: unwound ; past participle: unwound) ـ باز کردن، باز کردن از پیچ، کوک چیزى را باز کردن، بى کوک کردن

۳

satisfy

خرسند کردن، راضى کردن، خشنود کردن، قانع کردن

۴

untangle

از گیریا گوریدگى در آوردن، حل کردن

۵

facilitate

آسان کردن، تسهیل کردن، کمک کردن