گرفتن
#۱۶۸٬۴۸۴
take
(past: took ; past participle: taken) ـ گرفتن، ستاندن، لمس کردن، بردن، برداشتن، خوردن، پنداشتن take عامیانه
grab
ربودن، قاپیدن، گرفتن، توقیف کردن، چنگ زدن، تصرف کردن، سبقت گرفتن، ربایش
catch
(past: caught ; past participle: caught) ـ گرفتن، از هوا گرفتن، به دست آوردن، جلب کردن، درک کردن، فهمیدن، دچار شدن به، عمل گرفتن، اخذ، دستگیره، لغت چشمگیر، شعار
educe
استنباط کردن، گرفتن، استخراج کردن
gripe
شکایت، شکوه کردن، نق نق زدن، گله کردن، گله، محکم گرفتن، با مشت گرفتن، آزردن، فهمیدن، گیر، گرفتن، چنگ، تسلط، مهارت، درد سخت، تشنج موضعى، قولنج
devest
سلب کردن، گرفتن، محروم کردن، عارى کردن
distil
تقطیر کردن، گرفتن، عرق گرفتن از، شیره گرفتن
engage
به کار گماشتن، گرفتن، استخدام کردن، نامزد کردن، متعهد کردن، از پیش سفارش دادن، مجذوب کردن، درهم انداختن، گیر دادن، گرو گذاشتن، گرودادن، ضامن کردن، عهد کردن، قول دادن
capture
دستگیرى، اسیر کردن، تسخیر، گرفتن
detract
کاستن، کاهیدن، کم کردن، کسر کردن، گرفتن
enkindle
(kindle =) ـ روشن شدن، گرفتن، برافروختن
dam
سد، آب بند، بند، سد ساختن، مانع شدن یا ایجاد مانع کردن، محدود کردن dam قلمه یا پیوند یا آتش و غیره
land
زمین، خشکى، خاک، سرزمین، دیار، به خشکى آمدن، پیاده شدن، رسیدن، بزمین نشستن land در مورد آتش و زغال