فرهنگ آریان‌پور

گرفتن

#۱۶۸٬۴۸۴

معنی‌های انگلیسی
۱

take

(past: took ; past participle: taken) ـ گرفتن، ستاندن، لمس کردن، بردن، برداشتن، خوردن، پنداشتن take عامیانه‌

۲

grab

ربودن، قاپیدن، گرفتن، توقیف کردن، چنگ زدن، تصرف کردن، سبقت گرفتن، ربایش

۳

catch

(past: caught ; past participle: caught) ـ گرفتن، از هوا گرفتن، به دست آوردن، جلب کردن، درک کردن، فهمیدن، دچار شدن به، عمل گرفتن، اخذ، دستگیره، لغت چشمگیر، شعار

۴

educe

استنباط کردن، گرفتن، استخراج کردن

۵

gripe

شکایت، شکوه کردن، نق نق زدن، گله کردن، گله، محکم گرفتن، با مشت گرفتن، آزردن، فهمیدن، گیر، گرفتن، چنگ، تسلط، مهارت، درد سخت، تشنج موضعى، قولنج

۶

devest

سلب کردن، گرفتن، محروم کردن، عارى کردن

۷

distil

تقطیر کردن، گرفتن، عرق گرفتن از، شیره گرفتن

۸

engage

به کار گماشتن، گرفتن، استخدام کردن، نامزد کردن، متعهد کردن، از پیش سفارش دادن، مجذوب کردن، درهم انداختن، گیر دادن، گرو گذاشتن، گرودادن، ضامن کردن، عهد کردن، قول دادن

۹

capture

دستگیرى، اسیر کردن، تسخیر، گرفتن

۱۰

detract

کاستن، کاهیدن، کم کردن، کسر کردن، گرفتن

۱۱

enkindle

(kindle =) ـ روشن شدن، گرفتن، برافروختن

۱۲

dam

سد، آب بند، بند، سد ساختن، مانع شدن یا ایجاد مانع کردن، محدود کردن dam قلمه‌ یا پیوند یا آتش‌ و غیره‌

۱۳

land

زمین، خشکى، خاک، سرزمین، دیار، به خشکى آمدن، پیاده شدن، رسیدن، بزمین نشستن land در مورد آتش‌ و زغال‌