فرهنگ آریان‌پور

گرفتگی

#۱۶۸٬۴۵۸

معنی‌های انگلیسی
۱

eclipse

گرفتگى، گرفت، کسوف یا خسوف، تحت الشعاع قرار دادن

۲

stasis

(پزشکى) گرفتگى (در جریان چیزهایى مثل خون در رگ یا مدفوع در روده)، (فیزیک) حالت سکون، تعادل

۳

congestion

ازدحام، انبوهى، تراکم، (پزشکى) جمع شدن خون یا اخلاط، گرفتگى

۴

obstruction

انسداد، منع، جلوگیرى، گرفتگى

۵

melancholia

سودا، مالیخولیا، افسردگى، دلتنگى، گرفتگى

۶

kink

گیر، پیچ، تاب، ویژه گى، فرریز، غش، حمله ناگهانى، پیچیدن، پیچ خوردگى

۷

block

بند آوردن، انسداد، جعبه قرقره، اتحاد دو یاچند دسته بمنظور خاصى، بلوک، کنده، مانع و رادع، قطعه، بستن، مسدود کردن، مانع شدن از، بازداشتن، قالب کردن، توده، قلنبه، کند، سد

۸

choke

خفه کردن، بستن، مسدود کردن، انسداد، اختناق، دریچه، ساسات (ماشین)

۹

gloom

تاریکى، تیرگى، تاریکى افسرده کننده، ملالت، افسردگى، دل تنگى، افسرده شدن، دلتنگ بودن، عبوس بودن، تاریک کردن، تیره کردن، ابرى بودن (آسمان)

۱۰

jamming

گیر کردن چپاندن، مربا، فشردگى، چپاندن، فرو کردن، گنجاندن (با زور و فشار)، متراکم کردن، شلوغ کردن، شلوغ کردن (با آمد و شد زیاد)، بستن، مسدود کردن، وضع بغرنج، پارازیت دادن jam

۱۱

blockage

انسداد

۱۲

embarrassment

خجالت