گرفتار کردن
#۱۶۸٬۴۴۲
entangle
گرفتار کردن، گیر انداختن، پیچیده کردن
hook
قلاب، چنگک، (مجازى) دام، تله، ضربه، به شکل قلاب درآوردن، کج کردن، گرفتار کردن، به دام انداختن، ربودن، گیر آوردن
thirl
سوراخ، حفره، پنجره، لرزش، طنین، سوراخ سوراخ کردن، دریدن، گرفتار کردن، محدود کردن
enlace
دور گرفتن، حلقه زدن دورچیزى، گرفتار کردن
enmesh
دردام نهادن، گرفتار کردن، درشبکه نهادن، مثل تور و پارچه پشته بندى سوراخ دار کردن
enwrap
پیچیدن، گرفتار کردن
immesh
(enmesh =) ـ در دام نهادن، گرفتار کردن
tangle
درهم و بر هم کردن، درهم پیچیدن، گرفتار کردن، گیر افتادن، درهم گیر انداختن، گوریده کردن
enswathe
(enwarp , swathe =) ـ پیچیدگى، گرفتار کردن
embrangle
(entangle , confuse =) ـ آشفته کردن، گیر انداختن، گرفتار کردن
incriminate
مقصر قلمداد کردن، به گناه متهم کردن، گرفتار کردن، تهمت زدن به، گناهکار قلمداد نمودن
corral
آغل، جاى اسب و گله، دفاعى که از واگن و عرابه مى سازند، حصار درست کردن، احاطه کردن enchain ensnare trap