فرهنگ آریان‌پور

گرفتار کردن

#۱۶۸٬۴۴۲

معنی‌های انگلیسی
۱

entangle

گرفتار کردن، گیر انداختن، پیچیده کردن

۲

hook

قلاب، چنگک، (مجازى) دام، تله، ضربه، به شکل قلاب درآوردن، کج کردن، گرفتار کردن، به دام انداختن، ربودن، گیر آوردن

۳

thirl

سوراخ، حفره، پنجره، لرزش، طنین، سوراخ سوراخ کردن، دریدن، گرفتار کردن، محدود کردن

۴

enlace

دور گرفتن، حلقه زدن دورچیزى، گرفتار کردن

۵

enmesh

دردام نهادن، گرفتار کردن، درشبکه نهادن، مثل تور و پارچه پشته بندى سوراخ دار کردن

۶

enwrap

پیچیدن، گرفتار کردن

۷

immesh

(enmesh =) ـ در دام نهادن، گرفتار کردن

۸

tangle

درهم و بر هم کردن، درهم پیچیدن، گرفتار کردن، گیر افتادن، درهم گیر انداختن، گوریده کردن

۹

enswathe

(enwarp , swathe =) ـ پیچیدگى، گرفتار کردن

۱۰

embrangle

(entangle , confuse =) ـ آشفته کردن، گیر انداختن، گرفتار کردن

۱۱

incriminate

مقصر قلمداد کردن، به گناه متهم کردن، گرفتار کردن، تهمت زدن به، گناهکار قلمداد نمودن

۱۲

corral

آغل، جاى اسب و گله، دفاعى که از واگن و عرابه مى سازند، حصار درست کردن، احاطه کردن enchain ensnare trap