گردهمایی
#۱۶۸٬۳۱۷
meet
(past: met ; past participle: met) ـ ملاقات کردن، مواجه شدن، برخورد کردن، یافتن، معرفى شدن به، تقاطع کردن، پیوستن تقاطع، اشتراک، جلسه، نشست، نشست گاه، درخور، مناسب، دلچسب، شایسته، مقتضى
powwow
(در میان سرخ پوستان آمریکاى شمالى) کاهن، جادوگر، (مجازى) مجلس انس پر سر و صدا، کنفرانس پر تشریفات، نشست و گفتگو کردن
muster
(ارتش) لیست اسامى، فراخواندن، احضار کردن، جمع آورى کردن، جمع شدن، جمع آورى، اجتماع، آرایش، صف
meeting
(past: met ; past participle: met) ـ ملاقات کردن، مواجه شدن، برخورد کردن، یافتن، معرفى شدن به، تقاطع کردن، پیوستن تقاطع، اشتراک، جلسه، نشست، نشست گاه، درخور، مناسب، دلچسب، شایسته، مقتضى
congress
همایش، کنگره، انجمن، مجلس، (آمریکا) مجلسین سنا و نمایندگان
assemblage
جمع آورى، اجتماع، انجمن، عمل سوار کردن (ماشین یا موتور)
colloquium
مکالمه، محاوره، کنفرانس
conference
مشاوره، کنگاش، گفتگو، مذاکره، همرایزنى
convention
عرف، قرار داد، هم آیش، هم آیى، پیمان نامه، انجمن، مجمع، میثاق convention coven
congregation
جماعت، دسته، گروه، حضار در کلیسا