فرهنگ آریان‌پور

گردنده

#۱۶۸٬۲۵۱

معنی‌های انگلیسی
۱

swivel

گردنده، حلقه گردان، قسمت گردنده میخ یا پیچ سرپهن، روى محور گردیده، چرخاندن

۲

rotary

گردنده، چرخنده، ماشین چرخنده، چرخشى، دوار

۳

ambulant

گردنده، سیار، متحرک

۴

runner

ریشه هوایى، دونده، گردنده، گشتى، افسر پلیس، فروشنده سیار، ولگرد، متصدى، ماشین چى، اداره کننده شغلى runner circulator

۵

excursive

بى ترتیت، بى ربط، آواره، گردنده

۶

revolving

راجعه، رجعى، گردنده، دورانى، چرخنده

۷

ambulatory

گردشى، گردنده، سیار

۸

moving

جنبنده، متحرک، موثر، تکان دهنده

۹

rolling

طومار، لوله، توپ (پارچه و غیره)، صورت، ثبت، فهرست، پیچیدن، چیز پیچیده، چرخش، گردش، غلتک، نورد، غلتاندن، غلت دادن، غل دادن، غلتک زدن، گرد کردن، به دوران انداختن، غلتیدن، غلت خوردن، گشتن، تراندن، تردادن، تلاطم داشتن roll

۱۰

gyrator

چرخنده

۱۱

rotatory

چرخشى، دوار، گردشى