فرهنگ آریان‌پور

گردش کردن

#۱۶۸٬۱۶۵

معنی‌های انگلیسی
۱

itinerate

گردش کردن، سیار بودن، مسافرت تبلیغاتى کردن

۲

rove

پرسه زدن، آواره شدن، راهزنى دریایى کردن، گردش کردن، ول گردیدن، سرگردانى و بى هدفى

۳

trip

سبک رفتن، پشت پا خوردن یازدن، لغزش خوردن، سکندرى خوردن، سفر کردن، گردش کردن، گردش، سفر، لغزش، سکندرى

۴

walk

راه رفتن، گام زدن، گردش کردن، پیاده رفتن، گردش پیاده، گردشگاه، پیاده رو، راه پیما، گردش کننده، راه رونده، راه رو

۵

gander

(زبان عامیانه) نگاه، نظر گردش کردن، (جانور شناسى) غاز نر، آدم نادان، مرد متاهل

۶

revolve

چرخیدن، گردیدن، گردش کردن، سیر کردن، دور زدن، تغییر کردن

۷

circulate

بخشنامه کردن، به دور محور گشتن، منتشر شدن، گردش کردن، به گردش در آوردن

۸

promenade

گردش، تفرج، سیر، گردشگاه، تفرجگاه، گردش رفتن، تفرج کردن، گردش کردن