گردش
#۱۶۸٬۱۲۶
flow
گردش، روند، جریان، روانى، مد (برابر جزر)، سلاست، جارى بودن، روان شدن، سلیس بودن، بده، شریدن
jaunt
گردش، تفریح، مسافرت کوچک، تفرج کردن، سفر کوچک کردن
paseo
گردش، تفرج، تفریح، باغ ملى
excursion
گردش، گشت، سیر، گردش بیرون شهر
circulation
گردش، دوران، انتشار، جریان، دوران خون، رواج، پول رایج، تیراژ (روزنامه یامجله)، تیراژ
canter
چهار نعل، گامى شبیه چهار نعل، گردش، سوار اسب (چهار نعل رونده) شدن، سلانه سلانه راه رفتن
period
دوره، نقطه، مدت، موقع، گاه، وقت، روزگار، عصر، گردش، نوبت، ایست، مکث، نقطه پایان جمله، جمله کامل، قاعده زنان، طمث، حد، پایان، نتیجه غایى، کمال، منتها درجه، دوران مربوط به دوره بخصوصى واژه هاى شامل
circuit
(حقوق) حوزه قضایى یک قاضى، دور، دوره، گردش، جریان، حوزه، مدار، اتحادیه، کنفرانس، دورچیزى گشتن، درمدارى سفر کردن، احاطه کردن
meander
پیچ، خم، دور، گردش، راه پر پیچ و خم، پیچ و خم داشتن، مسیر پیچیده اى را طى کردن، چماب
gyration
چرخش، گردش، چرخشى
maeander
پیچ، خم دور، گردش، راه پر پیچ و خم، پیچ و خم داشتن، مسیر پیچیده اى را طى کردن، چماب
movement
جنبش، تکان، حرکت، تغییر مکان، گردش، (موسیقى) وزن، ضرب، نهضت
nutation
اشاره با سر، سر فرود آوردن، خمیدگى، رقص محورى، گردش
itineracy
(itinerancy =) ـ سیارى، در بدرى، گردش، سیر
operation
اداره، گرداندن، عمل جراحى، عمل، گردش، وابسته به عمل، عملکرد، بهره بردارى
ambulation
حرکت، گردش
circumvolution
دورزنى، دورگردى، گردش، حرکت پیچاپیچ