فرهنگ آریان‌پور

گرداندن

#۱۶۸٬۰۵۳

معنی‌های انگلیسی
۱

wrest

گرداندن، پیچاندن، چلاندن (پارچه)، زور آوردن، فشار آوردن، واداشتن، به زور قاپیدن و غصب کردن، چرخش، پیچش، گردش

۲

man

مرد، انسان، شخص، بر، نوکر، مستخدم، اداره کردن، گرداندن (امور)، شوهر، مهره شطرنج، مردى

۳

turn

نوبت، چرخش، گردش (به دور محور یامرکزى)، چرخ، گشت ماشین تراش، پیچ خوردگى، قرقره، استعداد، میل، تمایل، تغییر جهت، تاه زدن، برگرداندن، پیچاندن، گشتن، چرخیدن، گرداندن، وارونه کردن، تبدیل کردن، تغییر دادن، دگرگون ساختن

۴

wheel

چرخ، دور، چرخش، رل ماشین، چرخیدن، گرداندن

۵

manage

اداره کردن، گرداندن، از پیش بردن، اسب آموخته

۶

inflect

کج کردن، خم کردن (به سوى درون)، منحنى کردن، گرداندن، صرف کردن

۷

operate

عمل کردن، به کار انداختن، بهره بردارى کردن، به فعالیت واداشتن، گرداندن، اداره کردن، راه انداختن، دایر بودن، عمل جراحى کردن

۸

operation

اداره، گرداندن، عمل جراحى، عمل، گردش، وابسته به عمل، عملکرد، بهره بردارى

۹

roll

طومار، لوله، توپ (پارچه و غیره)، صورت، ثبت، فهرست، پیچیدن، چیز پیچیده، چرخش، گردش، غلتک، نورد، غلتاندن، غلت دادن، غل دادن، غلتک زدن، گرد کردن، به دوران انداختن، غلتیدن، غلت خوردن، گشتن، تراندن، تردادن، تلاطم داشتن

۱۰

wind

(past: wound ; past participle: wound) ـ پیچیدن، کوک کردن، باد خورده کردن، در معرض باد گذاردن، از نفس انداختن، خسته کردن یا شدن، از نفس افتادن، پیچاندن، پیچ دان، کوک کردن (ساعت و غیره)، انحناء، انحنا یافتن، حلقه زدن، چرخاندن، باد، نفخ، نفس

۱۱

twirl

چرخش، گردش، چرخیدن

۱۲

whirl

چرخانیدن، چرخش، چرخیدن، گردش سریع، حرکت گردابى