فرهنگ آریان‌پور

گرد اوردن

#۱۶۷٬۹۵۰

معنی‌های انگلیسی
۱

amass

گرد آوردن، توده کردن، متراکم کردن

۲

troop

گروه، دسته، عده سربازان، استواران، گرد آوردن، فراهم آمدن، دسته دسته شدن، رژه رفتن

۳

collect

جمع آورى کردن، وصول کردن، گرد آوردن، جمع کردن

۴

compile

همگرادنى کردن، گرد آوردن، تالیف کردن

۵

assemble

همگذاردن، سوار کردن، فراهم آوردن، انباشتن، گرد آوردن، جفت کردن، جمع شدن، گرد آمدن، انجمن کردن، ملاقات کردن

۶

pile

کپه، توده، کومه، مقدار زیاد، کرک، یک تارموى، خواب پارچه، پارچه خزنما، ستون، ستون لنگرگاه، ستون پل، سد، موج شکن، توده کردن، کومه کردن، اندوختن، پرز قالى و غیره

۷

raise

بالا بردن، بالا کشیدن، بار آوردن، رفیع کردن، بر پا کردن، برافراشتن، بیدار کردن، تولید کردن، پروراندن، زیاد کردن، از بین بردن، دفع کردن، ترفیع، اضافه حقوق، ترقى دادن

۸

summon

فراخوانى، احضار، فرا خواستن، فراخواندن، احضار قانونى کردن