گرد امدن
#۱۶۷٬۹۴۷
convene
گرد آمدن، دورهم جمع شدن، جمع کردن، تشکیل جلسه دادن، هم آیش کردن
gam
دندان، دندان گراز یا دندان کج، دهان، دسته شدن، گرد آمدن، بازدید کردن
flock
رمه، گله، گروه، جمعیت، دسته پرندگان، به صورت گله و رمه در آمدن، گرد آمدن، جمع شدن، ازدحام کردن
rally
صف آرایى کردن، دوباره جمع آورى کردن، دوباره به کار انداختن، نیروى تازه دادن به، گرد آمدن، سرو صورت تازه گرفتن، پشتیبانى کردن، تقویت کردن، بالا بردن قیمت
gather
گرد آورى کردن، گرد آمدن، جمع شدن، بزرگ شدن، جمع کردن، گرد کردن، نتیجه گرفتن، استباط کردن
assemble
همگذاردن، سوار کردن، فراهم آوردن، انباشتن، گرد آوردن، جفت کردن، جمع شدن، گرد آمدن، انجمن کردن، ملاقات کردن
forgather
فراهم آمدن، گرد آمدن، اجتماع کردن
constringe
جمع شدن، گرد آمدن، چروک شدن
agglomerate
گرد کردن، جمع کردن، انباشتن، گرد آمدن، متراکم شدن، جوش آتشفشانى
center
مرکز، میان، وسط و نقطه مرکزى، درمرکز قرار گرفتن، تمرکز یافتن
collect
جمع آورى کردن، وصول کردن، گرد آوردن، جمع کردن
conglomerate
اختلاط، کلوخه شده، گرد شدن، جوش سنگ congregate