فرهنگ آریان‌پور

گرد امدن

#۱۶۷٬۹۴۷

معنی‌های انگلیسی
۱

convene

گرد آمدن، دورهم جمع شدن، جمع کردن، تشکیل جلسه دادن، هم آیش کردن

۲

gam

دندان، دندان گراز یا دندان کج، دهان، دسته شدن، گرد آمدن، بازدید کردن

۳

flock

رمه، گله، گروه، جمعیت، دسته پرندگان، به صورت گله و رمه در آمدن، گرد آمدن، جمع شدن، ازدحام کردن

۴

rally

صف آرایى کردن، دوباره جمع آورى کردن، دوباره به کار انداختن، نیروى تازه دادن به، گرد آمدن، سرو صورت تازه گرفتن، پشتیبانى کردن، تقویت کردن، بالا بردن قیمت

۵

gather

گرد آورى کردن، گرد آمدن، جمع شدن، بزرگ شدن، جمع کردن، گرد کردن، نتیجه گرفتن، استباط کردن

۶

assemble

همگذاردن، سوار کردن، فراهم آوردن، انباشتن، گرد آوردن، جفت کردن، جمع شدن، گرد آمدن، انجمن کردن، ملاقات کردن

۷

forgather

فراهم آمدن، گرد آمدن، اجتماع کردن

۸

constringe

جمع شدن، گرد آمدن، چروک شدن

۹

agglomerate

گرد کردن، جمع کردن، انباشتن، گرد آمدن، متراکم شدن، جوش آتشفشانى

۱۰

center

مرکز، میان، وسط و نقطه مرکزى، درمرکز قرار گرفتن، تمرکز یافتن

۱۱

collect

جمع آورى کردن، وصول کردن، گرد آوردن، جمع کردن

۱۲

conglomerate

اختلاط، کلوخه شده، گرد شدن، جوش سنگ congregate