گرد
#۱۶۷٬۹۴۳
round
گرد، بى خرده، نوبت، گرد کردن، بى خرده کردن، گرد (gerd) کردن، کامل کردن، تکمیل کردن، دور زدن، مدور، گردى، منحنى، دایره وار، عدد صحیح، مبلغ زیاد
rounded
گرد، بى خرده، نوبت، گرد کردن، بى خرده کردن، گرد (gerd) کردن، کامل کردن، تکمیل کردن، دور زدن، مدور، گردى، منحنى، دایره وار، عدد صحیح، مبلغ زیاد round
orbicular
گرد، چرخى، کروى، مدور، کامل
hero
قهرمان، دلاور، گرد، پهلوان داستان
dust
خاک، گرد و خاک، غبار، خاکه، ذره، گردگیرى کردن، ریختن، پاشیدن (مثل گرد)، تراب
flour
آرد، گرد، پودر، آرد کردن، پودر شدن
knobby
گره دار، پره دار، داراى برآمدگى (هاى زیاد)، قوزدار، گرد، تپه دار
compass
تدبیر کردن، نقشه کشیدن، اختراع کردن، دور زدن، مدار چیزى را کامل نمودن، با قطب نما تعیین کردن، جهت کردن، محصور کردن، محدود کردن، فهمیدن، درک کردن حدود و ثغور، حوزه، دایره، حیطه، گرد، مدور، پرگار، قطب نما
globular
کروى، گرد، گوى مانند، گلبول وار
brave
دلاور، تهم، شجاع، دلیر، دلیرانه، عالى، با دلیرى و رشادت با امرى مواجه شدن، آراستن، لافزدن، بالیدن
annular
حلقه مانند، حلقوى، (فیزیک) وسایل و ابزار حلقه دار، داراى علائم و اشکال حلقوى
warrior
رزمجو، جنگاور، سلحشور، محارب، جنگجو، مبارز، دلاور
circular
دایره اى، مدور، بخشنامه، مستدیر، دایره وار
intrepid
با جرات، دلیر، شجاع، بى باک، بى ترس، متهور
valorous
دلیر، شجاع، دلاور، باارزش، دلیرانه
courageous
دلیر، با جرات