گرایش
#۱۶۷٬۸۵۸
attitude
گرایش، حالت، هیئت، طرز برخورد، روش و رفتار
tendency
گرایش، تمایل، میل، توجه، استعداد، زمینه، علاقه مختصر
gravitation
گرایش، کشش، جاذبه، قوه جاذبه، تمایل
ism
پسوندى است به معنى " عمل " و " کار " و " طریقه عمل " و " حالت " و " شرط " و " پیروى " اصول، عقیده، اعتقاد، رویه، مکتب، سیستم عملى، گرایش، اصالت
tropism
سوگرایش، گرایش طبیعی
propensity
تمایل طبیعى، میل باطنى، رغبت، گرایش
diatropism
(گیاه شناسى) گرایش
bent
(past: bent ; past participle: bent) ـ خمیدن، خمش، زانویه، خمیدگى، شرایط خمیدگى، زانویى، گیره، خم کردن، کج کردن، منحرف کردن، تعظیم کردن، دولا کردن، کوشش کردن، بذل مساعى کردن bend
bias
تمایل به یک طرف، طرفدارى، تعصب، به یک طرف متمایل کردن، تحت تاثیر قرار دادن، تبعیض کردن، پیشقدر
drift
توده باد آورده، جسم شناور، برف باد آورده، معنى، مقصود، جریان آهسته، جمع شدن، توده شدن، بى اراده کار کردن، بى مقصد رفتن، دستخوش پیشامد بودن، یخرفت، راندگى
fancy
خیال، وهم، تصور، قوه مخیله، هوس، تجملى، تفننى، علاقه داشتن به، تصور کردن
interest
تنزیل، سود، بهره، علاقه، مصلحت، دلبستگى علاقمند کردن، ذینفع کردن، بر سر میل آوردن، جلب توجه کردن
penchant
میل شدید، علاقه، ذوق، میل وافر، آمادگى
attraction
کشش، جذب، جاذبه، کشندگى
disposition
دررفتگى، وضع، خواست، مشرب، حالت، خو، مزاج، تمایل