فرهنگ آریان‌پور

گرانبار کردن

#۱۶۷٬۷۹۵

معنی‌های انگلیسی
۱

overweigh

گرانبار کردن، ظلم کردن، سنگین تر بودن از

۲

load

بار، کوله بار، فشار، مسئولیت، بار الکتریکى، عمل پر کردن تفنگ با گلوله، عملکرد ماشین یا دستگاه، بار کردن، پر کردن، گرانبار کردن، سنگین کردن، فیلم (در دوربین) گذاشتن، بار گیرى شدن، بار زدن، تفنگ یا سلاحى را پر کردن

۳

impose

تحمیل کردن، اعمال نفوذ کردن، گرانبار کردن، مالیات بستن بر

۴

freight

کرایه، کرایه کشتى، بار، بار کشتى، باربرى، گرانبار کردن، حمل کردن، غنى ساختن

۵

overload

(past: overloaded ; past participle: overladen) ـ زیاد پر کردن (تفنگ و غیره) گرانبار کردن، زیاد بار کردن، اضافه بار، زیادى بار کردن، بار اضافى

۶

freightage

(freight =) ـ کرایه، کرایه کشتى، بار، بار کشتى، باربرى، گرانبار کردن، حمل کردن، غنى ساختن

۷

oppress

ذلیل کردن، ستم کردن بر، کوفتن، تعدى کردن، درمضیقه قرار دادن، پریشان کردن

۸

overburden

بیش از حد بار کردن، گران بار شدن، بار گران