فرهنگ آریان‌پور

انبوه

#۱۶٬۷۶۹

معنی‌های انگلیسی
۱

bushy

انبوه، پرپشت

۲

clump

انبوه، دسته، خوشه، ضربه سنگین، مشت، انبوه کردن

۳

floccose

انبوه، کرکدار، داراى دسته هاى کرک یا پشم، کلاله اى، کاکل دار

۴

bike

کندوى زنبو عسل، انبوه، جمعیت، مخفف bicycle، دوچرخه

۵

heap

توده، کپه، کومه، پشته، انبوه، گروه، جمعیت، توده کردن، پر کردن

۶

dense

متراکم، چگال، غلیظ، انبوه، احمق، خنگ

۷

gross

ناخالص، فاهش، درشت، قراص، بزرگ، ستبر، عمده، زمخت، درشت بافت، زشت، شرم آور، ضخیم، بى تربیت، وحشى، توده، انبوه، وزن سرجمع چیزى (با ظرف و غیره در مقابل net یعنى وزن خالص)، جمع کل، بزرگ کردن، جمع کردن، زمخت کردن، کلفت کردن، به صورت سود ناویژه به دست آوردن

۸

clumpy

خوشه دار، انبوه

۹

aggregate

جمع شده، متراکم، متراکم ساختن، جمع آمده، (جانور شناسى، گیاه شناسى) به هم پیوسته، انبوه، توده، تراکم، جمع، مجموع، جمع کردن، جمع شدن، توده کردن

۱۰

congeries

توده، انباشته، تراکم، انبوه، کومه، کپه

۱۱

luxuriant

وافر، مجلل، انبوه، پربرکت

۱۲

collective

به هم پیوسته، انبوه، اشتراکى، اجتماعى، جمعى

۱۳

aggregation

گرد آمدگى، اجتماع، توده، انبوه، تراکم، تجمع

۱۴

colony

مستعمره، مستملکات، مهاجر نشین، جرگه

۱۵

rampant

شایع، منتشر شده، فراوان، حکمفرما گیاه‌ شناسی‌