گذرگاه
#۱۶۷٬۶۱۷
ferry
گذرگاه، معبر، جسر، گذر دادن، از یک طرف رودخانه به طرف دیگر عبور دادن
bypass
گذرگاه، جنبى، کنار گذاشتن، گذرگاه فرعى، سبب انشعاب شدن، از راه فرعى رفتن، تقاطع کردن، گذشتن
causeway
گذرگاه، جاده، جاده اى که از کف زمین بلندتر است
bus
اتوبوس، با اتوبوس رفتن، گذرگاه، مسیر عمومى
pass
گذشتن، عبور کردن، رد شدن، سپرى شدن، تصویب کردن، قبول شدن، رخ دادن، قبول کردن، تمام شدن، وفات کردن، پاس، سبقت گرفتن از، خطور کردن، پاس دادن، رایج شدن، اجتناب کردن، گذر، عبور، گذرگاه، راه، گردونه، گدوک، پروانه، جواز، گذرنامه، بلیط، گذراندن، تصویب شدن
defile
آلوده کردن، بى حرمت کردن، بى عفت کردن، گردنه، رژه رفتن، گذرگاه
gangway
تخته پل، پل راهرو، راهرو، گذرگاه
passage
گذر، عبور، حق عبور، پاساژ، اجازه عبور، سپرى شدن، انقضاء، سفردریا، راهرو، گذرگاه، تصویب، قطعه، نقل قول، عبارت منتخبه از یک کتاب، رویداد، کار کردن مزاج
pathway
معبر، جاده، گذرگاه، خط سیر، جاده پیاده رو
trajectory
خط سیر، مسیر، ورا افکن، مسیر گلوله، گذرگاه
drift
توده باد آورده، جسم شناور، برف باد آورده، معنى، مقصود، جریان آهسته، جمع شدن، توده شدن، بى اراده کار کردن، بى مقصد رفتن، دستخوش پیشامد بودن، یخرفت، راندگى drift ode_
crossing
صلیب، خاج، چلیپا، علامت ضربدر یا به اضافه، حدوسط، ممزوج، دورگه، اختلاف، مرافعه، تقلب، نادرستى، قلم کشیدن بر روى، گذشتن، عبور دادن، مصادف شدن با، رو به رو شدن، قطع کردن، دورگه کردن (مثل قاطر)، پیوند زدن، کج خلقى کردن، خلاف میل کسى رفتار کردن cross