انبرک
#۱۶٬۷۵۷
tong
با انبر (چیزى را) گرفتن، با انبر نگهداشتن، زنگ را به صدا در آوردن، طنین انداز شدن، انبر قند گیر، انبرک، انبر
clamp
گیره، بند، انبرک، با گیره نگاه داشتن، با قید و منگنه محکم بستن جراحی و دندان پزشکی
tongs
با انبر (چیزى را) گرفتن، با انبر نگهداشتن، زنگ را به صدا در آوردن، طنین انداز شدن، انبر قند گیر، انبرک، انبر
spring
(past: sprang ; past participle: sprung) ـ بهار، چشمه، سرچشمه، فنر، انبرک، جست و خیز، حالت فنرى، حالت ارتجاعى فنر، پریدن، جهش کردن، جهیدن، قابل ارتجاع بودن، حالت فنرى داشتن، ظاهر شدن
tweese
(tweeze =) ـ کندن مو، (پزشکى) انبرک
tweeze
(tweese =) ـ کندن مو، (پزشکى) انبرک
forceps
(پزشکى) انبرک، انبر جراحى، انبرک، انبر قابلگى، پنس جانور شناسی
tweezer
موچین، قیچى، انبرک، با موچین کندن
tweezers
موچین، قیچى، انبرک، با موچین کندن nippers
claw
چنگ، پنجه، سرپنجه جانوران، ناخن، چنگال، پنجه اى شکل، چنگ زدن