واژههای فارسی←گذاشتن چیزی در جای عوضیفرهنگ آریانپورگذاشتن چیزی در جای عوضی#۱۶۷٬۵۵۰شنیدن تلفظکپی و اشتراکمعنیهای انگلیسی۱mislay(past: mislaid ; past participle: mislaid) ـ گم کردن، جا گذاشتن (چیزى)واژههای نزدیک در الفباگذاشتن به - سر -مشاهده معنی و ترجمه انگلیسیگذاشتن به - محل -مشاهده معنی و ترجمه انگلیسیگذاشتن به حساب بدهکار کسیمشاهده معنی و ترجمه انگلیسیگذاشتن به طور یواشکیمشاهده معنی و ترجمه انگلیسیگذاشتن پیچ در سوراخ سرگشادمشاهده معنی و ترجمه انگلیسیگذاشتن چک به حسابمشاهده معنی و ترجمه انگلیسی← جستوجوی واژه دیگر