فرهنگ آریان‌پور

گذاری کردن - نقطه -

#۱۶۷٬۴۶۴

معنی‌های انگلیسی
۱

zero

صفر، هیچ، مبداء، محل شروع، پایین ترین نقطه، نقطه گذارى کردن، روى صفر میزان کردن

۲

point

نقطه، ممیز، اشاره کردن، نوک، سر، نکته، ماده، اصل، موضوع، جهت، درجه، امتیاز بازى، نمره درس، پوان، هدف، مسیر، مرحله، قله، پایان، تیز کردن، گوشه دار کردن، نوکدار کردن، نوک گذاشتن (به)، خاطر نشان کردن، نشان دادن، متوجه ساختن، نقطه گذارى کردن

۳

punctuate

نقطه گذارى کردن، نشان گذارى کردن، نقطه دار، تاکید کردن