فرهنگ آریان‌پور

گذاردن - معوق -

#۱۶۷٬۳۹۲

معنی‌های انگلیسی
۱

table

میز، سفره، خوان، لوح، جدول، لیست، فهرست، (در مجلس) از دستور خارج کردن، معوق گذاردن، روى میز گذاشتن، در فهرست نوشتن، کوهمیز، مطرح کردن

۲

suspend

آویزان شدن یا کردن، اندروا بودن، معلق کردن، موقتا بیکار کردن، معوق گذاردن

۳

procrastinate

به دفع الوقت گذراندن، معوق گذاردن

۴

string along

موافق بودن، وفق داشتن، معوق گذاردن