فرهنگ آریانپور
گداختن
#۱۶۷٬۲۷۷
liquate
گداختن، آب کردن، ذوب کردن، قال کردن
liquation
گداختن، تبدیل باب کردن، گداز، آبگونسازى
flux
سیلان، ریزش، سیل، سرعت جریان، گداختگى، گداز، تغییرات پى درپى، اسهال، خون ریزش، جارى شدن، گداختن، آب کردن، شار
fuse
(علوم نظامى) فتیله مواد منفجره، فیوز، فتیله گذاشتن در، سیم گذاشتن، فیوزدار کردن، آمیختن، ترکیب کردن یا شدن، ذوب شدن، گداختن
melt
گداز، آب شدن، گداختن، مخلوط کردن، ذوب کردن
liquefy
(liquify =) ـ آبگون کردن، گداختن، تبدیل به مایع کردن
liquify
(liquefy =) ـ آبگون کردن، گداختن، تبدیل به مایع کردن
dissolve
آب کردن، حل کردن، گداختن، فسخ کردن، منحل کردن
solubilize
حل کردن، گداختن