فرهنگ آریان‌پور

گداختن

#۱۶۷٬۲۷۷

معنی‌های انگلیسی
۱

liquate

گداختن، آب کردن، ذوب کردن، قال کردن

۲

liquation

گداختن، تبدیل باب کردن، گداز، آبگونسازى

۳

flux

سیلان، ریزش، سیل، سرعت جریان، گداختگى، گداز، تغییرات پى درپى، اسهال، خون ریزش، جارى شدن، گداختن، آب کردن، شار

۴

fuse

(علوم نظامى) فتیله مواد منفجره، فیوز، فتیله گذاشتن در، سیم گذاشتن، فیوزدار کردن، آمیختن، ترکیب کردن یا شدن، ذوب شدن، گداختن

۵

melt

گداز، آب شدن، گداختن، مخلوط کردن، ذوب کردن

۶

liquefy

(liquify =) ـ آبگون کردن، گداختن، تبدیل به مایع کردن

۷

liquify

(liquefy =) ـ آبگون کردن، گداختن، تبدیل به مایع کردن

۸

dissolve

آب کردن، حل کردن، گداختن، فسخ کردن، منحل کردن

۹

solubilize

حل کردن، گداختن