فرهنگ آریان‌پور

گاز زدن

#۱۶۶٬۷۷۴

معنی‌های انگلیسی
۱

nibble

لقمه یا تکه کوچک، گاز زدن، اندک اندک خوردن، مثل بز جویدن

۲

snap

بشکن، گسیختن، قاپیدن، گاز ناگهانى سگ، قزن قفلى، گیره فنرى، لقمه، یک گاز، مهر زنى، قالب زنى، چفت، قفل کیف و غیره، عجله، شتابزدگى، ناگهانى، بى مقدمه، گاز گرفتن، چسبیدن به، قاپ زدن، سخن نیش دار گفتن، عوعو کردن