فرهنگ آریان‌پور

گاز

#۱۶۶٬۷۳۰

معنی‌های انگلیسی
۱

gas

گاز، بخار، (آمریکایى) بنزین، گاز معده، گازدار کردن، با گاز خفه کردن، اتومبیل را بنزین زدن

۲

nip

نیشگون، گاز گرفتن، کش رفتن، جوانه زدن، شکفتن، مانع رشد و نمو شدن، به باد انتقاد گرفتن، در اثر سرما بى حس شدن، صدمه زدن، دردناک بودن، جفت جفت زدن، پریدن، جیم شدن، چیز، چیزى، جزیى، نیش، زخم زبان، سرمازدگى (گیاه وجوانه ها)، طعم تند و تیز (مثل فلفل)، سوزش، دزدى، منگنه، گیره، ذره، خرده

۳

bite

(past: bit ; past participle: bitten) ـ گاز گرفتن، گزیدن، نیش زدن، گاز، گزش، گزندگى، نیش

۴

fume

دود، بخار، بخور، گاز، غضب، بخار دادن، دود دادن، باغضب حرف زدن

۵

snap

بشکن، گسیختن، قاپیدن، گاز ناگهانى سگ، قزن قفلى، گیره فنرى، لقمه، یک گاز، مهر زنى، قالب زنى، چفت، قفل کیف و غیره، عجله، شتابزدگى، ناگهانى، بى مقدمه، گاز گرفتن، چسبیدن به، قاپ زدن، سخن نیش دار گفتن، عوعو کردن

۶

gauze

تنزیب، کریشه، تور، گاز پانسمان، مه خفیف

۷

effervescence

جوش، گاز (نوشیدنیها)، طراوت و شادى

۸

fire damp

دم، گاز

۹

vapor

(vapour =) ـ بخار، دمه، مه، تبخیر کردن یا شدن، بخور دادن، چاخان کردن