فرهنگ آریان‌پور

کومه کردن

#۱۶۶٬۱۴۰

معنی‌های انگلیسی
۱

pile

کپه، توده، کومه، مقدار زیاد، کرک، یک تارموى، خواب پارچه، پارچه خزنما، ستون، ستون لنگرگاه، ستون پل، سد، موج شکن، توده کردن، کومه کردن، اندوختن، پرز قالى و غیره

۲

rick

پیچ خوردگى، پیچ، کومه کردن، کومه، پشته، توده

۳

stack

توده، کومه، خرمن، دودکش، دسته، بسته، پشته، مقدار زیاد، قفسه کتابخانه، توده کردن، کومه کردن، انباشتن، پشته کردن