فرهنگ آریان‌پور

کوله

#۱۶۶٬۱۱۴

معنی‌های انگلیسی
۱

bent

(past: bent ; past participle: bent) ـ خمیدن، خمش، زانویه، خمیدگى، شرایط خمیدگى، زانویى، گیره، خم کردن، کج کردن، منحرف کردن، تعظیم کردن، دولا کردن، کوشش کردن، بذل مساعى کردن bend

۲

blind

کور، نابینا، تاریک، ناپیدا، غیر خوانایى، بى بصیرت کور کردن، خیره کردن، درز یا راه (چیزى را) گرفتن، (مجازى) اغفال کردن چشم بند، پناه، سنگر، مخفى گاه، هر چیزى که مانع عبور نور شود، پرده، در پوش