فرهنگ آریان‌پور

کوک شده

#۱۶۶٬۰۶۰

معنی‌های انگلیسی
۱

wound

زخم، جراحت، جریحه، مجروح کردن، زخم زدن، پیچانده، پیچ خورده، کوک شده، رزوه شده

۲

keyed

جزیره کوچک سنگى یا مرجانى، کلید، راهنما، وسیله راه حل، کلید بستن، کلید کردن، کوک کردن، با آچار بستن key

۳

tuned

بشکه بزرگ، به قدر یک بشکه، آدم یا چیز بشکه مانند، لوله بخارى، لیوان، قدح، دربشکه ریختن