فرهنگ آریان‌پور

کوک

#۱۶۶٬۰۳۵

معنی‌های انگلیسی
۱

stitch

کوک، بخیه، بخیه جراحى، بخیه زدن

۲

key

جزیره کوچک سنگى یا مرجانى، کلید، راهنما، وسیله راه حل، کلید بستن، کلید کردن، کوک کردن، با آچار بستن

۳

basting

چرب کردن (گوشت کباب)، نم زدن، (در گویش) شلاق زدن، زخم زبان زدن، کوک موقتى (بلباس)

۴

tunable

(tunably , tuneable =) ـ خوش نوا، خوش آهنگ، کوک، موزون، تنظیم پذیر

۵

tunably

(tuneable، tunable) خوش نوا، خوش آهنگ، کوک، موزون، تنظیم پذیر

۶

tuneable

(tunably , tunable =) ـ خوش نوا، خوش آهنگ، کوک، موزون، تنظیم پذیر

۷

high strung

بسیار حساس، عصبانى، کوک (از دست کسى)