فرهنگ آریانپور
کوک
#۱۶۶٬۰۳۵
stitch
کوک، بخیه، بخیه جراحى، بخیه زدن
key
جزیره کوچک سنگى یا مرجانى، کلید، راهنما، وسیله راه حل، کلید بستن، کلید کردن، کوک کردن، با آچار بستن
basting
چرب کردن (گوشت کباب)، نم زدن، (در گویش) شلاق زدن، زخم زبان زدن، کوک موقتى (بلباس)
tunable
(tunably , tuneable =) ـ خوش نوا، خوش آهنگ، کوک، موزون، تنظیم پذیر
tunably
(tuneable، tunable) خوش نوا، خوش آهنگ، کوک، موزون، تنظیم پذیر
tuneable
(tunably , tunable =) ـ خوش نوا، خوش آهنگ، کوک، موزون، تنظیم پذیر
high strung
بسیار حساس، عصبانى، کوک (از دست کسى)