کوفتن
#۱۶۶٬۰۰۵
contuse
کوفتن، ضربت زدن، کوفته کردن، له کردن
oppress
ذلیل کردن، ستم کردن بر، کوفتن، تعدى کردن، درمضیقه قرار دادن، پریشان کردن
bash
بر هم زدن، ترساندن، دست پاچه نمودن، شرمنده شدن، ترسیدن، خجلت
beat
(past: beat ; past participle: beaten) ـ تپیدن، زدن، کتک زدن، چوب زدن، شلاق زدن، کوبیدن ضرب، ضربان، ضربان نبض و قلب، زمان عبور کلمه، تپش، ضربت موسیقى، غلبه، پیشرفت، زنش
blow
(past: blew ; past participle: blown) ـ دمیدن، وزیدن، در اثر دمیدن ایجاد صدا کردن، ترکیدن
knock
کوبیدن، زدن، درزدن، بد گویى کردن از، به هم خوردن، مشت، ضربت، صداى تو تو، عیبجویى
smash
تصادم، خردشدگى، برخورد، خرد کردن، شکست دادن، درهم شکستن، بشدت زدن، منگنه کردن، پرس کردن، ورشکست شدن، درهم کوبیدن
tramp
ولگرد، آسمان جل، خانه به دوش، با صدا راه رفتن، پیاده روى کردن، با پا لگد کردن، آواره بودن، ولگردى کردن، آواره، فاحشه، آوارگى، ولگردى، صداى پا
battery
باطرى، باترى، (علوم نظامى) آتشبار، صداى طبل، حمله با توپخانه، ضرب و جرح