فرهنگ آریان‌پور

کوشش

#۱۶۵٬۹۶۸

معنی‌های انگلیسی
۱

try

کوشش کردن، سعى کردن، کوشیدن، آزمودن، محاکمه کردن، جدا کردن، سنجیدن، آزمایش، امتحان، آزمون، کوشش

۲

attempt

کوشش کردن، قصد کردن، مبادرت کردن به، تقلا کردن، جستجو کردن، کوشش، قصد

۳

conatus

کوشش، انگیزه

۴

endeavour

کوشش، سعى، جد و جهد، کوشش کردن، کوشیدن

۵

tug

به زحمت کشیدن، با زور کشیدن، تقلا کردن، کوشیدن، کشش، کوشش، زحمت، تقلا، یدک کش

۶

muss

درهم و بر هم یا کثیف کردن، تلاش، تقلا، کوشش، به هم خوردگى، درهم و برهمى

۷

assay

سنجش، آزمایش، امتحان، عیارگرى، طعم و مزه چشى، مزمزه، کوشش، سعى، سنجیدن، عیار گرفتن، محک زدن، کوشش کردن، چشیدن، بازجویى کردن، تحقیق کردن

۸

labor

(labour =) ـ کار، رنج، زحمت، کوشش، درد زایمان، کارگر، عمله، حزب کارگر، زحمت کشیدن، تقلا کردن، کوشش کردن

۹

trial

محاکمه، دادرسى، آزمایش، امتحان، رنج، کوشش، سعى

۱۰

bustle

شلوغى، هایهو، جنبش، تقلا، کوشش، شلوغ کردن، تقلا یا کشمکش کردن

۱۱

effort

تقلا، تلاش، کوشش، سعى

۱۲

strain

کشش، زور، فشار، کوشش، درد سخت، تقلا، در رفتگى یا ضرب عضو یا استخوان، آسیب، رگه، صفت موروثى، خصوصیت نژادى، نژاد، اصل، زودبکار بردن، زور زدن، سفت کشیدن، کش دادن، زیاد کشیدن، پیچ دادن، کج کردن، پالودن، صاف کردن، کوشش زیاد کردن، خسته کردن

۱۳

stretch

کشیدن، امتداد دادن، بسط دادن، منبسط کردن، کش آمدن، کش آوردن، کش دادن، گشاد شدن بسط، ارتجاع، قطعه (زمین)، اتساع، کوشش، خط ممتد، دوره، مدت

۱۴

endeavor

تلاش، کوشش، سعى، جد و جهد، سعى بلیغ، تلاش کردن، کوشیدن

۱۵

endevour

تلاش، کوشش، سعى، جد و جهد، سعى بلیغ، تلاش کردن، کوشیدن

۱۶

scramble

با دست و پا بالا رفتن، تقلا کردن، به زحمت جلو رفتن، تلاش، تقلا، کوشش، (تخم مرغ) املت درست کردن

۱۷

bid

(past: bid, bade ; past participle: bid, bidden) ـ فرمودن، امر کردن، دعوت کردن، پیشنهاد کردن، توپ زدن، خداحافظى کردن، قیمت خریدرا معلوم کردن، مزایده، پیشنهاد