فرهنگ آریان‌پور

کور کوری کردن

#۱۶۵٬۸۲۱

معنی‌های انگلیسی
۱

glimmer

روشنایى ضعیف، نور کم، درک اندک، خرده، تکه، کور کورى کردن، سوسو زدن، با روشنایى ضعیف تابیدن