فرهنگ آریان‌پور

کوچک کردن

#۱۶۵٬۵۹۰

معنی‌های انگلیسی
۱

minify

کوچک کردن، خرد ساختن

۲

miniaturize

کوچک کردن، به صورت مینیاتور در آوردن

۳

fine

جریمه، تاوان، غرامت، جریمه کردن، جریمه گرفتن از، صاف کردن، کوچک کردن، صاف شدن، رقیق شدن، خوب، فاخر، نازک، عالى، لطیف، نرم، ریز، شگرف

۴

abject

پست، فرومایه، سرافکنده، مطرود، روى برتافتن، خوار، پست کردن، کوچک کردن، تحقیر کردن

۵

playdown

اهمیت ندادن، تنزل دادن، کوچک کردن

۶

extenuate

رقیق کردن، تخفیف دادن، کاستن از، کم کردن، کوچک کردن، نازک کردن، کم تقصیر قلمداد کردن، کم ارزش قلمداد کردن

۷

abase

پست کردن، تحقیر نمودن، کم ارزش کردن

۸

disparage

عدم وفق، انکار فضیلت چیزى را کردن، کم گرفتن، بى قدر کردن، پست کردن، بى اعتبار کردن