فرهنگ آریان‌پور

کوتاه کردن

#۱۶۵٬۲۵۳

معنی‌های انگلیسی
۱

clip

کوتاه کردن، گیره کاغذ، برش، موزنى، پشم چینى، شانه فشنگ، گیره یاپنس، چیدن، بغل گرفتن، محکم گرفتن

۲

abridge

کوتاه کردن، مختصر کردن

۳

curtail

کوتاه کردن، مختصر نمودن

۴

dock

بارانداز، لنگرگاه، بریدن، کوتاه کردن، جاخالى کردن، موقوف کردن، جاى محکوم یا زندانى در محکمه

۵

stag

گوزن (قرمز نر)، کره اسب، حیوان نر (به طور کلى)، جلسه یا مهمانى مردانه، کوتاه کردن، بریدن، جاسوسى کردن، پائیدن

۶

brief

کوتاه مختصر، حکم، دستور، خلاصه کردن، کوتاه کردن، آگاهى دادن

۷

short

کوتاه، مختصر، قاصر، کوچک، باقى دار، کسردار، کمتر، غیر کافى، خلاصه، شلوار کوتاه، تنکه، یکمرتبه، بى مقدمه، پیش از وقت، ندرتاً، کوتاه کردن، (برق) اتصالى پیدا کردن

۸

formulate

تنظیم کردن، به شکل قاعده درآوردن یا ادا کردن، کوتاه کردن، فرمول بندى کردن

۹

abbreviate

مختصر کردن، کوتاه کردن، خلاصه کردن