کوتاه
#۱۶۵٬۱۹۴
short
کوتاه، مختصر، قاصر، کوچک، باقى دار، کسردار، کمتر، غیر کافى، خلاصه، شلوار کوتاه، تنکه، یکمرتبه، بى مقدمه، پیش از وقت، ندرتاً، کوتاه کردن، (برق) اتصالى پیدا کردن short حافظه پرواز
dumpy
کوتاه، خپله، گردن کلفت
dwarfish
کوتاه (قد)، کوتوله مانند
dwarf
کوتوله، قدکوتاه، کوتوله شدن، کوتاه جلوه دادن عامیانه shorty زمان
punch
منگنه کردن، منگنه، مشروب مرکب از شراب و مشروبات دیگر، کوتاه، قطور، مشت، ضربت مشت، قوت، استامپ، مهر، مشت زدن بر، سوراخ کردن، پهلوان کچل واژه هاى شامل
little
اندک، کم، کوچک، خرد، قد کوتاه، کوتاه، مختصر، ناچیز، جزیى، خورده، حقیر، محقر، معدود، بچگانه، درخور بچگى، پست
laconic
کم حرف، مختصر گو، کوتاه، موجز
miniature
کوچک، نقاشى با تذهیب، مینیاتور، کوتاه
elliptical
بیضى، افتاده، محذوف، مقدر، مستتر، کوتاه
bas relif
حجارى و نقوش برجسته، برجسته، کوتاه، نقش کم برجسته
low
خوار، دون، پست، صغیر، افتاده، فروتن، بى ادب، به طور پست