فرهنگ آریانپور
کهنه شدن
#۱۶۵٬۰۳۷
obsolesce
کهنه شدن، منسوخ شدن، از رواج افتادن
age
عمر، سن، پیرى، سن بلوغ، دوره، عصر پیرشدن، پیرنما کردن، کهنه شدن (شراب) ـ
rag
کهنه، لته، ژنده، لباس مندرس، کهنه شدن، بى مصرف شدن
outwear
فرسوده شدن، کهنه شدن، گذراندن، بیشتر دوام کردن
fossilize
فسیل شدن، در اثر مرور زمان به صورت سنگواره درآمدن، سخت و متحجر شدن، کهنه شدن
superannuate
متروکه دانستن، بازنشسته دانستن یاشدن، کهنه شدن، از مد افتادن، سالخورده شدن
wear
(past: wore ; past participle: worn) ـ فرسایش، فرسودن، پوشیدن، سائیدن، در بر کردن، بر سر گذاشتن، پا کردن (کفش و غیره)، عینک یا کراوات زدن، دوام کردن، پوشاک
stale
پر زور و کهنه (مثل آبجو)، (معنى مجازى) کهنه، بیات، مانده، بوى ناگرفته، مبتذل، بیات کردن، تازگى و طراوت چیزى را از بین بردن، مبتذل کردن