فرهنگ آریانپور
کننده - ملاقات -
#۱۶۴٬۲۳۰
caller
دیدنى کننده، صدا زننده، دعوت کننده، ملاقات کننده
meeter
(past: met ; past participle: met) ـ ملاقات کردن، مواجه شدن، برخورد کردن، یافتن، معرفى شدن به، تقاطع کردن، پیوستن تقاطع، اشتراک، جلسه، نشست، نشست گاه، درخور، مناسب، دلچسب، شایسته، مقتضى
visitant
دیدار گر، ملاقات کننده، مهاجر، زائر، سیاح، سیار