فرهنگ آریانپور
کننده - خسته -
#۱۶۴٬۰۱۸
bore
سوراخ، سوراخ کردن، گمانه، سنبیدن، سفتن، نقب زدن، خسته کردن، موى دماغ کسى شدن، خسته شدن، منفذ، مته، وسیله سوراخ کردن، کالیبر تفنگ، (مجازى) خسته کننده
prolix
دراز، طولانى، خسته کننده، روده دراز، پرگو
insipid
بى مزه، بى طعم، (مجازى) بیروح، خسته کننده
lagging
کندى، لنگى، واماندگى، عقب ماندگى، عقب ماندن، لنگیدن، تاخیر کردن، پس افت، تاخیر lag
grueling
اماج، فرنى، حریره، تنبیه، فرسوده کردن، عاجز کردن، ناتوان کردن
longsome
(معنى مجازى، در گویش) طولانى، مطول، خسته کننده، کسالت آور
tiresome
خسته کننده، مزاحم، طاقت فرسا
gruelling
اماج، فرنى، حریره، تنبیه، فرسوده کردن، عاجز کردن، ناتوان کردن
monotonous
یکنواخت، خسته کننده