فرهنگ آریانپور
کنسرو کردن
#۱۶۳٬۶۱۲
put up
در ظرف گذاردن، بسته بندى کردن، کنسرو کردن، کنار گذاردن، متحمل شدن، برگزیدن، بیگودى به گیسو زدن، علنى ساختن، طرح کردن، منزل دادن، ساختن، بنا کردن
can
(past: could ; past participle: could) ـ قادر بودن، قدرت داشتن، امکان داشتن (may)، حلبى، ظرف، قوطى، قوطى کنسرو، درقوطى ریختن، زندان کردن، اخراج کردن
tin
قلع - (Sn)، عنصر جدول تناوبى با عدد اتمى 50 و جرم اتمى 118.710 گرم بر مول حلبى، حلب، قوطى، سفید کردن، با قلع یا حلبى پوشاندن، در حلب یا قوطى ریختن، حلب کردن
pack
بسته، بقچه، بسته کردن، کوله پشتى، دسته، گروه، یک بسته (مثل بسته سیگار و غیره)، یکدست ورق بازى، بسته بندى کردن، قرار دادن، توده کردن، به زور چپاندن، بار کردن، بردن، فرستادن
preserve
قرق شکارگاه، شکارگاه، مربا، کنسرو میوه، نگاه داشتن، حفظ کردن، باقى نگهداشتن