فرهنگ آریان‌پور

کنسرو کردن

#۱۶۳٬۶۱۲

معنی‌های انگلیسی
۱

put up

در ظرف گذاردن، بسته بندى کردن، کنسرو کردن، کنار گذاردن، متحمل شدن، برگزیدن، بیگودى به گیسو زدن، علنى ساختن، طرح کردن، منزل دادن، ساختن، بنا کردن

۲

can

(past: could ; past participle: could) ـ قادر بودن، قدرت داشتن، امکان داشتن (may)، حلبى، ظرف، قوطى، قوطى کنسرو، درقوطى ریختن، زندان کردن، اخراج کردن

۳

tin

قلع - (Sn)، عنصر جدول تناوبى با عدد اتمى 50 و جرم اتمى 118.710 گرم بر مول حلبى، حلب، قوطى، سفید کردن، با قلع یا حلبى پوشاندن، در حلب یا قوطى ریختن، حلب کردن

۴

pack

بسته، بقچه، بسته کردن، کوله پشتى، دسته، گروه، یک بسته (مثل بسته سیگار و غیره)، یکدست ورق بازى، بسته بندى کردن، قرار دادن، توده کردن، به زور چپاندن، بار کردن، بردن، فرستادن

۵

preserve

قرق شکارگاه، شکارگاه، مربا، کنسرو میوه، نگاه داشتن، حفظ کردن، باقى نگهداشتن