فرهنگ آریان‌پور

امیز - ستم -

#۱۶٬۳۵۹

معنی‌های انگلیسی
۱

grinding

(past: ground ; past participle: ground) ـ کوبیدن، عمل خرد کردن یا آسیاب کردن، سایش، کار یکنواخت، آسیاب کردن، خرد کردن، تیز کردن، سائیدن، اذیت کردن، آسیاب شدن، سخت کار کردن