کنده
#۱۶۳٬۵۳۵
clog
کنده، کلوخه، قید، پابند، ترمز سنگین کردن، کند کردن، مسدود کردن، بستن (لوله)، متراکم و انباشته کردن، زیادى پر کردن، لخته شدن
chump
کنده، تکه بزرگ
bilboes
کنده
log
(logarithm =) ـ لگاریتم کنده، قطعه اى از درخت که اره نشده، سرعت سنج کشتى، کارنامه، صورت عملیات، سفرنامه کشتى، گزارش سفرنامه کشتى، گزارش سفر هواپیما، گزارش روزانه عملیات هیئت یا عملیات موتور یا ماشین و غیره، ثبت کردن وقایع، کندن کنده درخت، در سفرنامه وارد کردن
bloc
بند آوردن، انسداد، جعبه قرقره، اتحاد دو یاچند دسته بمنظور خاصى، بلوک، کنده، مانع و رادع، قطعه، بستن، مسدود کردن، مانع شدن از، بازداشتن، قالب کردن، توده، قلنبه
block
بند آوردن، انسداد، جعبه قرقره، اتحاد دو یاچند دسته بمنظور خاصى، بلوک، کنده، مانع و رادع، قطعه، بستن، مسدود کردن، مانع شدن از، بازداشتن، قالب کردن، توده، قلنبه، کند، سد
chunk
تکه بزرگ یا کلفت و کوتاه (در مورد سنگ ویخ وچوب)، (مجازى) کنده، مقدار قابل توجه
stock
ذخیره، حاضر، موجود، دم دست، درانبار، آماده، موجودى کالا، کنده، تنه، ته ساقه، قنداق تفنگ، پایه، دسته ریشه، نیا، سرمایه، مواشى، پیوندگیر، موجودى، مایه، سهام، به موجودى افزودن انبار کردن، ذخیره کردن
timber
چوب، تیر، الوار، کنده، درخت الوارى، صداى خشک، ناهنجار، طنین دار شبیه صداى زنگ، با الوار و تیر پوشاندن
trench
چال، جان پناه، خندق، گودال، سنگر، استحکامات خندقى، شیار طولانى، کندن، خندق زدن